الشيخ رسول جعفريان

585

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

شاردن و گزارش برخورد با صوفيان شاردن كه در نيمهء دوم قرن يازدهم و بيشتر در روزگار شاه سليمان در ايران بوده و وصف جالبى از بسيارى از پديده‌هاى اجتماعى و فرهنگى به دست داده ، در فصلى تحت عنوان فلسفهء ايرانيان به معرفى صوفيان نيز پرداخته و آگاهىهاى تازه‌اى دربارهء آنان به دست داده است ؛ گرچه در اين بخش نيز ، همانند برخى بخش‌هاى ديگر ، اظهارات غير واقعى نيز دارد . ابتدا به تفصيل دربارهء منشأ كلمهء صوفى بحث كرده و به بيان تاريخ پيدايش تصوف در دنياى اسلام پرداخته است . وى كتاب گلشن راز شبسترى را گنجينهء فلسفهء الهى ايشان ناميده و اصول كار تبليغى و فرهنگى آنان را شرح داده است . سپس از مبارزهء متعصبان قشرى و ظاهرنگر بر ضد صوفيان ياد كرده و اين كه آنان « صوفيان را به شرك و الحاد متهم مىكنند و بر اين پندارند كه اهل تصوف به روز رستاخيز باور ندارند . وى مىنويسد : به ياد دارم كه روزى ملايى در ميدان عمومى وعظ مىكرد . ضمن موعظت به ناگاه بر آشفت ، در حق اهل تصوف سخنان درشت و تلخ و ناهموار گفت و گفت اينان مشركند و بايد به آتش سوزاند و در شگفتم چرا تاكنون آن‌ها را زنده و به حال خود گذاشته‌ايد . كشتن يك صوفى به اندازهء حفظ ده نفر آدم با خدا و نكوكار اجر و ثواب دارد . در اين هنگام ، پنج نفر صوفى كه در مجلس وعظ حضور داشتند ، به آخوند حمله بردند و با ضربات سخت تنش را آزردند . و چون من قصد ميانجيگرى كردم ، به من گفتند : كسى كه به ناروا حكم قتل ديگران را مىدهد ، بايد از كتك خوردن شكايت كند ؟ « 1 » شاردن بر اين باور است كه « صوفيان نه تنها ملحد و مشرك نيستند . . . بلكه به اعتقاد تمام به ذات بارى تعالى عشق مىورزند . شبانگاهان براى بجا آوردن نيايش و خواندن اوراد و اذكار گرد هم فراهم مىآيند و بدين گونه عبادت مىكنند : دست يكديگر را مىگيرند و در حالى كه سر خود را به گردش در مىآوردند و پاى مىكوبند و مىچرخند ، با تمام قوت و با صداى بلند هوهو مىگويند كه مرادشان خداست ، و اين كار را چندان ادامه مىدهند كه دهانشان پر از كف مىشود . . . و همچنان فرياد يا هو مىكشند تا حال خلسه بر آنان عارض شود و گويند به خدا پيوسته‌اند » . بنا بر اين آشكار است كه در اين دوره ، صوفيان حرفه‌اى و حزبى مراسم خويش را داشته‌اند و به رقص و سماع و پايكوبى صوفيانه در مراسم رسمى خود مىپرداخته‌اند . شاردن با اشاره به اين كه آنان به تعبير و تأويل قائلند و در باطن به « بعضى از مسائل به اعتقاد تمام نمىپردازند » دليل مخالفت اهل ظاهر را با آنان در همين نكته مىداند . وى

--> ( 1 ) . شاردن ، سفرنامه ، ج 3 ، ص 1045